عشق یــعنی مـنـتـهـای بـنــدگی
عشق یـعنی سـوخـتـن ،افــروخـتن
شـیـــوه دریــا دلان آمــوخــتــن
عشق یـعنی سـوزش پـــروانه هـا
شورش دل ،خون سرخ لاله ها
عشق یـعنی صـوت بـلبـل در بهـار
خــنــده گـُل بــر فــراز شـاخسار
عشق یـعـنی وامـق و عَـذرا شـدن
بهــر صــید دُر سوی در یا شدن
عشـق یـعـنی زنــدگــی را سـاختن
دل بـه مـعــبــود گــرامــی باختن
عشـق یــعــنی در ره او ســربــدار
عشق یـعنی لـحظه های بی قرار
عشق یـعـنـی بــیــسـتون را تاختن
چهــره زیـبـای شـیـریـن ساختن
عشق یعنی همچو مجنون سوختن
راه و رســم عـــاشــقــی آموختن
عشـق یـعـنی یــوسف کنعان شـدن
از زلــیــخا های دون پنهان شدن
عشق یـعـنی جــاودانــی و غــرور
درس مـهــرو عاطفه کردن مرور
دانش آموزان با شرکت در رقابت "دانشمند یک روزه" می توانند بخت خود را برای کنترل فضاپیمای کاسینی بیازمایند.
رقابت به این شکل است که دانشمندان، چهار سوژه ای را که فضاپیمای کاسینی می تواند در روز ۹ آذر ۱۳۸۶ عکاسی کند را شبیه سازی کرده اند. حال از دانش آموزان می خواهند که مقالات خود را درباره ارجحیت یک سوژه بر سه سوژه دیگر ذکر کنند. در ضمن بایستی علل انتخاب آن سوژه نسبت به دیگر سوژه ها، بر اساس ارجحيت میزان اطلاعات علمی بدست آمده و همچنین در نظر گرفتن ارزش هنری آن عکس باشد.
در صورت برگزیده شدن مقاله ارسالی، کنترل این فضاپیما در نهم آذر برای عکس برداری از سوژه مورد نظر به گروه دانش آموزان برگزیده داده می شود و آن گروه برای یک روز دانشمند کاسینی خواهند شد. در آن زمان فضاپیمای کاسینی در فاصله یک و نیم میلیون کیلومتری از زحل قرار دارد و با سرعت ۴.۳ کیلومتر در ثانیه به سوي زحل در حرکت است.
این همان وضعیتی است که دانشمندان کاسینی همیشه با آن روبرو اند، امکان عکاسی از یک سوژه خاص از بین چند سوژه؛ اینکه کدام سوژه برای عکاسی از اهمیت بالاتر برخوردار است، مناظره ی همیشگی این دانشمندان را شکل می دهد. البته دانشمندان سریعاً هم به توافق می رسند.
به سبب اعلام مسئولین این رقابت مبنی بر عدم امکان شرکت دانش آموزان خارج از ایالات متحده در این رقابت، وبگاه نجوم از اطلاع رسانی این رقابت خودداری کرد تا اینکه مکاتبات ما با مرکز پیشرانش موشک(JPL) نتیجه داد. بر اساس اعلام مرکز پیشرانش موشک که مجری این طرح است، به سبب موانع فنی و بالارفتن حجم کار در صورت جهانی بودن این رقابت، این سازمان نمی تواند در سطح جهانی، رقابت را برگزار کند. اما با اعلام خرسندی از پیگیرهای به عمل آمده به ما این فرصت را داد، که همچنون نهادی در انگلستان عمل کنیم تا دانش آموزان ایرانی نیز بتوانند در این رقابت شرکت کنند.
بنابر طرح پیشنهادی آن ها وبگاه نجوم مقالات را دریافت و داوری می کند و بهترین مقالات هر سوژه را برای داوری به مرکز پیشرانش موشک ارسال خواهد کرد. به این ترتیب هم دانش آموزان ایرانی در این رقابت شرکت می کنند و هم مرکز پیشرانش موشک با حجم به مراتب کمتری از مقالات مواجه مي شود. لازم به یادآوری است به مقالاتی که مستقیماً و به صورت مستقل، از خارج ايالات متحده به این مرکز ارسال می شوند، مورد داوری قرار نمی گیرند.
آخرین مهلت ارسال مطالب ساعت ۲۴:۰۰ پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۸۶ است.
این است رسم بیکران عشق، ای نازنین.
با من بخواب میروی. با من بیدار میشوی.
این است رسم بیکران عشق، ای نازنین.
روزها و هفته ها این بیتِ محبت رج میزنیم.
سنجابِ لرزان ِ دست آموز بر شیبِ دره غنوده بیخبر،
زیرِ آوارِ آفتاب، در سایه درختِ لیموی مقدس.
ترنم جوی شیار زیرین، مد نظر.
در سرزمین پرتپش دره های مرطوب، تپه های گندمگون
زیر آسمان آبی، رگبارهای ناگهان موسمی-
چریکِ هوشیار ِ سوارِ سایه- ریسمان ِ راه گرفته؛
سودای صاحب سنجاب، سنجاق تیزصدا درسر،
کنار سنجد معطر، غرق قلبکهای شنگرفی مهر، دست برسجاف ششلول کمری
از خشاب پر مهرخود، فشنگ قشنگ عشق جدا کند.
بر درفش سرخ آن، با مٌرکب شیری رباعی کمند کند:
بجستجوی تو گذر ز کوه و دریا کنم.
با ورود به دره دل انگیز پرطنین ندا کنم.
بر سنجاب سکون، چشمه ی هوس
تاجی ز لاله و میخک جدا کنم.
به باغ بیا
بیا به باغ در پگاه!
بگو بکن مرا نگاه!
جویباران با ترانه ی گذران زمان
زیر برگها با آوازی پر وجد، بلبلان
در قفای غزالها، قمریان
با روبان آبی پاپیونی پرواز.
به زیر درخت گیلاس بیا!
بلوز لیمویی بالا، شلیته قاسمآبادی بهپا.
بر هر گرهاش گوشوار دوقلوی سرخ
با طپش نبضش صمغ جاری در آوندها
سر بر آسمان آبی گرگ و میش سحر
ریشه در خک باستانی میهن.
کفش بر کن و ز پا جدا
گذار بر فرش یشمی چمن پا!
با حاشیه معطر اطلسی و یاس
تعظیم صف کوکبان و اختران
و قامت رشید گل آفتابگردان-
زیر سنگینی کلاه ملونشان.
من در انتظار تو ام، اما
در باغ زیر گیلاس، تنها!
پشت به تنه سرد استوانهاش
در دست لاله و سوسن و گل سرخ
بر لب نام جادو و سکرآورت!
در قلب طپش عشق بیقرار.
دخیل بر این مجموعه روا
با زوج طوق بازو و پا.
الوان نامرتب شلیته بر چمن
کفش بلند پاشنه کرم کنار گل.
شلوارک و شلوار در نسیم
باغ در دوار رایحه تداوم حیات.
دلم گرفته است
به ایوان میروم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب میکشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغ های رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است
کتابخانه های عمومی منبع اطلاعات
نجوم، هم علم است و هم سرگرمی، و لذت آن به سبب اکتشاف های هوشمندانه، راز و رمز و زیبایی های شگفت انگیز آسمان شب است. حتی در کشورهای پیشرفته دنیا هم فقط بعضی از افراد این شانس را دارند که یادگیری نجوم را در موسسه یا انجمنی شروع کنند. ممکن است شما به روش های گوناگونی با علم ستاره شناسی آشنا شده باشید. مثلا" مطالعه روزنامه، شنیدن خبری از تلویزیون، سایتهای نجومی، یا رفتن به آسمان نما و... . این روش ها برای ایجاد انگیزه مناسب هستند، اما بعید است مطالبی را که به این صورت خوانده اید یا شنیده اید، همان مطالبی باشند که در شروع کار به آنها نیاز دارید. پس یادگیری نجوم را خودتان آغاز کنید. 
به کتابخانه های عمومی سر بزنید و مطالعه را با کتابهای پایه ای نجوم شروع کنید. اگر کتاب های مورد نظر خود را در کتابخانه ها پیدا نکردید. خودتان این کتاب ها را تهیه کنید. انتشارات گیتاشناسی در ایران کتاب های پایه و بسیار مفیدی در زمینه ستاره شناسی منتشر کرده است که می توان به "نجوم به زبان ساده، راهنمای صورت های فلکی و راهنمای آسمان شب" اشاره کرده است که از بهترین کتابهای پایه ای حال حاضر در کشور است.
من خودم با مجله نجوم و مطالعه چند کتاب پایه ستاره شناسی را آغاز کردم، حتی در سال های گذشته برای مجله نجوم هم مقاله می نوشتم برخوردهایی که در مجله نجوم بوجود آمد، مرا نجوم متنفر کرد و یک سال مرا از این علم شگفت انگیز دور نگه داشت. البته جای تشکر دارد چون اگر این اتفاق نمی افتاد شاید من در حال حاضر چنین انگیزه ای برای آموزش نجوم نداشتم.
چگونه مطالعه کنیم؟
کتاب های نجومی را مانند رمان و یا کتاب های درسی مطالعه نکنید، چرا گفتم کتاب درسی؟ در ایران بارزترین نمونه مطالعه بدون فهمیدن، همین مطالعه کتابهای درسی (مخصوصا برای آمادگی کنکور و ورود به دانشگاه) است. به راستی شما که در حال حاضر دانشجوی دانشگاه هستید چقدر از کتابهای درسی دبیرستان را یاد گرفته اید؟ 
یکی از دوستان می گفت: وقتی مطالعه نجوم را شروع کردم، در یکی از کتابها خواندم که تقریبا" همیشه یک روی کره ماه به زمین است. بعد فهمیدم که علت این است که مدت زمان چرخش وضعی ماه با مدت زمان گردش آن به دور زمنی برابر است. تصور این قضیه برایم مشکل بود. به همین دلیل توپی برداشتم و خود را به عنوان زمین و توپ را ماه فرض کردم. بالاخره مسئله حل شد:. یادگیری در نجوم همین طور است! شبیه سازی بسیاری از پدیده های نجومی با وسایلی ساده ممکن است. این شبیه سازی ها در یادگیری مسائل موثرند.
از جمله هایی که در کتاب ها می خوانید، به سرعت نگذرید (مانند کتابهای درسی!) و در مورد آن ها قدری تفکر کنید. فقط در این صورت است که آرام آرام دیدگاه صحیح و مطمئنی در نجوم پیدا خواهید کرد.
برای خرید تلسکوپ عجله نداشته باشید
پرداختن به بسیاری از سرگرمی های آموزنده نیاز به صرف هزینه دارد، اما برای ستاره شناسی نیازی نیست شما هزینه زیادی کنید. ایمیل هایی بدستم رسیده است که مثلا" می پرسند با یک تلسکوپ 4 اینچی چه چیزی را می تونیم بینیم؟" 
اشتباه اینجاست که بسیاری از تازه کارها تصور می کنند برای شروع باید حتما" تلسکوپی پیشرفته و گرانقیمت خرید. دوست عزیز، شما که هنوز صورت های فلکی را نمی شناسی، استفاده صحیح از نقشه های ستاره ها را بلند نیستی و با اجرام غیر ستاره ای آشنا نیستی، چرا در فکر خرید تلسکوپ هستی؟ در شروع کار، به هیچ وجه تلسکوپ وسیله مناسبی نیست، حتی زیان آور است!!!
افرادی را می شناسم که تلسکوپ های بسیار گران قیمتی و رباتیک خریدند و با این تفکر که قلب نجوم آماتوری را در دست گرفته اند، کار خود را شروع کردند. اما در حال حاضر تلسکوپ آنها در گوشه خانه خاک می خورد و در واقع دکور شده است.
تجربه نشان می دهد که موفق ترین اخترشناسان آماتور کسانی هستند که کار را با حداقل امکانات و وسایل شروع می کنند. این افراد برای جبران کمبود وسایل، بیشتر به مطالعه و استفاده از نقشه ها گرایش پیدا می کنند. حتی رصد های دقیقی با با چشم غیرمسلح انجام می دهند. به همین دلیل مهارتهای رصدی آنها افزایش می یابد و بعدها که امکانات مناسبی به دست می آورند، به خوبی از آن استفاده می کنند.
خود من در حال حاضر هنوز تلسکوپ شخصی ندارم.
با دوربین دوچشمی شروع کنید
بهترین ابزار شروع کار دوربین دو چشمی است. اما چرا دوربین دوچشمی؟ به این دلایل من دوربین دوچشمی را توصیه می کنم: 
1- دوربین های دوچشمی میدان دید گسترده ای دارند، با آنها راحت تر و سریع تر می توانید اجرام غیر ستاره ای را پیدا کنید. تلسکوپ ها بزرگنمایی زیادی دارند و بخش کوچکی از آسمان را نشان می دهند.
2- تصویر در دوربین های دو چشمی مستقیم است و در صورتی که معمولا در تلسکوپ ها تصور وارانه با برگردان جانبی است.
3- دوربینهای دو چشمی ارزان و در دسترس تر هستند و حمل و نقل آنها آسان است. دوربین دوچشمی توان دید شما را نسبت به چشم غیر مسلح آنقدر افزایش می دهد، که تلسکوپ توان دید شما را نسبت به دوربین دو چشمی. پس دوربین دو چشمی وسیله ای است میان چشم های شما و تلسکوپ. قیمت دوربین دوچشمی معمولا بین یکدهم تا یک چهارم تلسکوپ های کوچک است.
دوربین های که عدسی شیئی (عدسی جلوی دوربین) بزرگتری دارند برای کارهای نجومی و رصدی مناسب تر هستند. دوربینهای کوچک تر از 40 میلیمتر مناسب رصد نیستند. دوربینهای مناسب برای رصد بزرگنمایی بین 6 تا 15 دارند.
منجم آماتور چه کارهایی انجام می دهد؟
بعد از اینکه دوربین دوچشمی تهیه کردیم، چه کاری می توانیم بکنیم؟ می توانید ماه، سیارات و نوار کهکشان را مشاهده کنید. اما اینها کارهای کوچکی است. اگر صورت های فلکی را به خوبی بشناسید و بتوانید نقشه ستاره ها را با آسمان تطبیق دهید، وارد جرگه رصد کنندگان آماتور می شوید. در این صورت یک عمر با شگفتی های آسمان شب سرگرم خواهید بود! فراموش نکنید که رصدهای آماتوری به اندازه بررسی سیاهچاله ها، اخترنماها و مسائل اخترفیزیکی پیچیده نیست. اگرچه داشتن اطلاعات اخترفیزیکی و کیهانشناسی تا حدودی برای آماتورها لازم است، ما برنامه کاری ستاره شناسان آماتور درباره این مسائل نیست. این کارها مربوط به اخترشناسان حرفه ای است. آماتورهای می توانند صدها جرم غیرستاره ای مانند: سحابیها، خوشه های ستاره ای، کهکشانها و... را با دوربین دوچشمی مشاهده کنند.
بیشتر 110 جرم غیرستاره ای موجود در فهرست مسیه (فهرستی از اجرام غیر ستاره ای که شارل مسیه آن را در اواخر قرن هجدهم جمع آوری کرد.) با دوربین های دوچشمی قابل مشاهده هستند.
ماه شناسی رصدی هم از شاخه های مورد توجه آماتورها است. سطح ماه پوشیده است از حفره ها، دشتها و رشته کوه ها است. با استفاده از نقشه ماه و دوربین دوچشمی می توانید دهها حفره، رشته کوه و... را با نام هایشان شناسایی کنید.
بسیاری از تک ستاره هایی که در آسمان مشاهده می کنید، دوتایی یا چندتایی هستند. دوربین های دوچشمی بعضی از آنها را تفکیک می کنند. درخشندگی بعضی از ستاره ها تغییر می کند که به آنها ستاره های متغییر می گویند. بررسی تغییرات درخشندگی متغییرها از دیگر فعالیتهایی است که آماتورها انجام می دهند.
بررسی و رصد حرکت سیارک ها و دنباله دارها نیز بسیار جالب توجه است. آیا می دانستید دنباله دارها را اغلب ستاره شناسان آماتور کشف می کنند؟ مثلا" دنباله دار پرفروغ هیل باپ که در بهار 1376 به اوج نورانیتش رسید را دو ستاره شناس آماتور آلن هیل و توماس باپ کشف کردند.
انجام این کارها زمانی امکان پذیر است که شما با نقشه های ستاره ای آشنا باشید، به کتاب های مرجع مراجعه کنید و اطلاعاتی در مورد اجرامی که مشاهده می کنید، به دست آورید. توجه داشته باشید که مهارت هایی که در استفاده از نقشه ها و مطالعه کتاب های مرجع کسب می کنید در آینده، هنگام بهره گیری از تلسکوپ هم به درد شما می خورد.
ثبت داده ها و گزارش نویسی رصدها
از مهمترین کارهایی که رصدکنندگان آماتور انجام می دهند، ثبت رصدها است. هرچه بیشتر مهارت های رصدی کسب کنید، رصدهایتان را دقیق تر ثبت خواهید کرد و گزارش های دقیق تری خواهید داشت.
با مشاهده همین گزارش ها به راحتی می توان آماتورهای پیشرفته را از مبتدی تشخیص داد. 
تشکیل گروه های نجوم آماتوری
همانطور که به مطالعات شخصی ادامه می دهید. خوب است تا با دوستان دیگرتان که به ستاره شناسی علاقه دارند، گروهی را تشکیل دهید. ایجاد گروه های آماتوری دوفایده دارد:
1- اینکه امکان تبادل اطلاعات و بحث درباره مسائل نجومی قراهیم می شود (در همین بحث ها است که بسیاری از مشکلات علمی آماتورها حل می شود.).
2- اصولا" کار گروهی شوق و انگیزه ایجاد می کند. می توانید با برنامه ریزی مناسب و تقسیم کار بین خودتان سریعتر پیشرفت کنید.
نکته ای که باید به آن توجه کنید این است که درگیر اسم و رسم گروه نباشید. این دردی است که درحال حاضر نجوم آماتوری ما با آن گریبان گیر است. بسیاری از گروه های نجومی را می شناسم که به خاطر همین اسم و رسم از هم پاشیدند. پس اساس، انجام کار علمی در مسیری صحیح است.
حالا موقع خرید تلسکوپ است
هنگامی که به خوبی با رصدهای آماتوری آشنا شوید و اطلاعات زیادی کسب کنید، زمان استفاده از تلسکوپ فرا می رسد. باید در خرید تلسکوپ دقت کنید. پیشنهاد می کنم تلسکوپ بی دوام را که بیشتر جنبه اسباب بازی دارند نخرید. این روزها در مغازها تلسکوپ های کوچک چینی بسیار به چشم می خورد این تلسکوپ ها ظاهری زیبا دارند اما در رصد کارایی ندارند. اگر می خواهید این نوع تلسکوپ ها را تهیه کنید بهتر است هزینه خود را صرف خرید دوربین دوچشمی کنید. 
تلسکوپ های مناسب دو ویژگی دارند:
1- پایدار و محکم هستند و استقرار خوبی دارند
2- کیفیت عدسی ها یا آینه های شان بسیار خوب است.
تلسکوپ ها با اندازه عدسی یا آینه 6 تا 5/12 سانتی متر (5/2 تا 5 اینچ) برای رصد های معمولی مناسب هستند. هرقدر اندازه عدسی یا آینه تلسکوپ بزرگتر باشد، توان جمع آوری نور آن بیشتر است و اجرام را درخشان تر نشان میدهد. در عین حال تلسکوپ نباید آنقدر سنگین باشد که در حمل و نقل آن دچار مشکل شوید چون در بعضی از رصدها لازم است خارج از شهر بروید.
به این نکته توجه داشته باشید که: "بهترین تلسکوپ برای شما، تلسکوپی است که از آن بیشترین استفاده را خواهید کرد." اگر درحال حاضر پول کافی برای خرید تلسکوپ ندارید بهترین کار پس انداز است.
اگر یک سال دیگر با دروبین دوچشمی کار کنید، بهتر از آن است که با پول کم، تلسکوپی ارزان و نامناسب بخرید. البته اگر گروه آماتوری تشکیل داده این، خوب است همگی در خرید تلسکوپ شریک شوید.
ستاره شناسی به شما درس می دهد
نجوم علمی است که به شما بردباری و فروتنی می آموزد. بهتر است خود را برای آموختن آماده کنید. هنگامی که آسمان ابری است کاری نمی توانید کنید. ممکن است برای پدیده های نجومی مانند خورشید گرفتگی کلی (کسوف) سالها منتظر بمانید. به هر حال آسمان به میل شما عمل نمی کند. شما باید در مواقع مناسب از آن بهره ببرید.
اغلب اجرامی که با دوربین دوچشمی با تلسکوپ مشاهده می کنید، اغلب کم نور و کوچک هستند و به زحمت دیده می شوند. تصاویر رنگی سحابی ها و کهکشان هایی که در سایتها، مجلات و پوسترها مشاهده می کنید، با استفاده از تلسکوپ های بزرگ و توسط فیلترهای مخصوص گرفته شده اند. معمولا"در آسمان شب صحنه های رنگی را مشاهده نخواهید کرد.
ستاره شناسی را با آسودگی دنبال کنید
بعضی از افراد درباره تلسکوپ یا دوربینی که می خرند، احساس نگرانی می کنند که مبادا کامل نباشد: "این تلسکوپ نقص دارد. آن وقت من این همه پول دادم!" وقتی آزمایش های گوناگونی را انجام می دهید و بعد تلسکوپ می خرید نگرانی های بعدی بی دلیل است. در مقاله های بعدی شما را با انتخاب مناسب یک تلسکوپ آشنا می کنیم.
خود را به تمیز کردن عدسی یا آینه تلسکوپ و منظم کردن دفترچه یادداشت رصد ملزم نکنید. هیچ اجباری درکار نیست. بعضی از آماتورها احساس می کنند که کار مفیدی انجام نمی دهند. این همان اشتباهی بود که من دوسال پیش انجام دادم و خود را نجوم آماتوری کنار کشیدم. ما تصور درستی از کار مفید نداریم، کار مفید علمی کاری است که دانش بشری را افزایش دهد. ستاره شناسان آماتور با انجام رصدها و ثبت آنها کاری مفید انجام می دهند، زیرا در بسیاری از مواقع همین گزارش های رصدی برای اخترشناسان حرفه ای کمک بزرگی بوده است. البته ممکن است چندین سال طول بکشد تا فردی تازه کار به آماتوری با تجربه ارتقاء یابد؛ پس نگرانی شما بی مورد است و عجله نکنید!
به هر حال نجوم آماتوری علاوه بر موارد آموزشی، سرگرمی مناسب و آرامی است. هر وقت احساس کردید از ابری شدن آسمان، ندیدن اجرام کم نور ویا از حرف مردم و ... اوقات تلخ هستید، نفس عمیقی بکشید و به خاطر بیاورید :"من نجوم آماتوری را دنبال می کنم، چون به آن علاقه دارم و از آن لذت می برم!"
آسمانی صاف و پر ستاره برای شما آرزومندم.

مرز رویت پذیری احتمالی هلال رمضان 1428 بوسیله تلسکوپ
بر اساس نظر سید محسن قاضی میرسعید

مرز رویت پذیری هلال رمضان 1428 براساس محاسبات سید قاسم رستمی
(منطقه مابین خطوط آبی و قرمز رویت با تلسکوپ حداقل ۸ اینچ )

برگرفته از :ugcs
---------------------------------------
فتوای مقام معظم رهبری ، براساس اعلام حجت الاسلام والمسلمین رضایی از بخش استفتاات دفتر ایشان ، در صدا وسیما اینست که در صورت رویت هلال در تهران ماه قمری جدید در ایران اعلام خواهد شد.
لذا باتوجه به اعلام کارشناسان فوق که از رصد گران خبره هستند ؛ خصوصا آقای میرسعید که رکوردار بین المللی رویت هلال است به نظر میرسد که در تهران امکان رویت هلال در روز چهارشنبه نبوده و در این صورت روز جمعه ۲۳/ ۶/۸۶ اول ماه رمضان خواهد بود .
مردها پیشوند --نا-- گرفته اند
دوستان هنگام نیاز تنها، یادی از ما کرده اند
نه گوشی هست و نه حتی چشمی
نگاههایی پر طَمَع
حرفهایی همه از جنس دروغ
این روزها بعضی آدمها
چهار سُم دارند
من چرا فکر میکردم دنیا بوی محبت دارد؟
عطر گلهای شب بو
یاسهای سفید؟
من چرا هر چه سیاهی دیدم
فکر کردم خطای چشم من است؟
همه را میدیدم
با وقار،
با خودم میگفتم
نوری دارد افکارشان
میشدم پر افتخار
چه سفید بودم من، چه تمیز
من نمیدانستم زیر میز
دستهاشان، پاهاشان، در غریزه
مثل حیوان
گرفتار شده
من از این آدمها میترسم.
از دیروز
هر جا رفتم، آمد سوز
با دو چشم بی تاب
ثانیه ای هزار بار
به عقب رو کردم
چون سایه میکند دنبالم!
همه تارهای تاریخم را میداند
مرا همه جا یا هر جا می پاید
با ناخنهایش بر زندگیم می ساید
من فقط امشب آرزو کردم
دو حبه آرامش داشتم
نگاه شکاکت را برمیداشتم
در چشمه عشق میشستم
من فقط آرزو کردم
یک قلم داشتم
یک زمان طولانی
یک ورق قد راه شیری
مینوشتم انقدر
تا تو دیگر هرگز
متنهایم را خط نزنی
به گزارش خبرگزاري فرانسه از كمبريج، استاد دانشگاه كمبريج گفت از آنجا كه كودكان از ذهن باز و شوق يادگيري برخوردارند توضيح مسائل براي آنها آسانتر است.
"كليد محرمانه جرج براي كيهان" اولين كتاب در يك مجموعه سهگانه است كه فعاليت منظومه شمسي، سياركها، سياهچالهها (يكي از موضوعات مورد علاقه هاوكينگ) و ساير اجرام آسماني را با كمك يك گروه قهرمانان جوان توضيح ميدهد. 
اين كتاب كه روز سه شنبه به زبان فرانسوي و يك هفته ديگر به زبان انگليسي منتشر ميشود قرار است در ۲۹كشور جهان عرضه شود. دومين كتاب در اين مجموعه سه گانه سال آينده منتشر ميشود.
در نگارش اين كتاب، "لوسي" دختر خوانده هاوكينگ كه موضوع كتاب به ذهن او خطور كرد و "كريستف گالفارد" اولين فرانسوي كه پايان نامه دكتراي خود را در مورد مشاهدات هاوكينگ نوشته است، دخالت داشتهاند.
هاوكينگ گفت : ! هدف ما اين است كه علم واقعي همانند داستان علمي تخيلي هيجانانگيز باشد.
لوسي هاوكينگ كه روزنامه نگار و نويسنده است گفت يكي از ترجيعبندهاي پدرش اين است كه داستان علمي تخيلي زياد داريم، اما آنچه مابه آن نياز داريم، علم واقعي است نه تخيلي.
دراين سه كتاب تلاش شده است كه بدون اشاره به جادو و جادوگري، ديدگاه نويني از كيهان شناسي از زمان انفجار بزرگ تا عصر حاضر ارايه شود.
هاوكينگ ميگويد تمام آنچه كه ما در كيهان ميبينيم دقيقا با آنچه اتفاق افتاده است همخواني دارد.
تنها عنصر خيالي در اين كتاب ابررايانهاي به نام "كاسموس" است كه دري را به روي جرج و دوستانش ميگشايد تا بر فراز يك سيارك به كيهان سفر كنند.
هاوكينگ ۶۵ساله با اشاره به اينكه هيچ كتابي نظير اين اثر را سراغ ندارد، اين كتاب را بينظير توصيف كرد.
هاوكينگ استاد لوكازين رياضيات دانشگاه كمبريج است كه زماني اين سمت به آيزاك نيوتون تعلق داشت. اين دانشمند به بيماري لوگريگ يا اسكلروز جانبي آميوتروفيك مبتلا است.
او در سن ۲۲سالگي به اين بيماري عصب حركتي تحليل برنده عضلاني دچار شد. او اكنون با ويلچر حركت ميكند و با كمك يك رايانه و دستگاه تركيب صدا سخن ميگويد.
كيهان شناسي نظري و جاذبه كوانتوم محور آثار اين دانشمند را تشكيل ميدهند و ماهيت موضوعاتي نظير مكان-زمان، فرضيه انفجار بزرگ و سياهچاله در اين آثار مورد بحث قرار ميگيرد.
او در ماه آوريل براي اولين بار در پرواز جاذبه صفر با يك جت مخصوص بيوزني را تجربه كرد. اين جت براي ايجاد تاثير جاذبه صفر همانند رولركوستر پرواز كرد.
وي نيز مانند قهرمان داستانش نجات زمين از گرمايش يا يافتن سيارهاي ديگر كه براي سكونت انسان مناسب باشد را به عنوان دو راهحل براي ادامه حيات انسان پيشنهاد ميكند.
وي از پايدار شدن روند گرم شدن و افزايش دماي زمين حتي با كاهش انتشار گازهاي كربن، نگران است با اينحال اميدوار است كه هرگز انسان به چنين مرحلهاي نرسد.
وي ميگويد "به عقيده من اگر انسان به فضا سفر نكند نژاد بشر ، آيندهاي نخواهد داشت. ما بايد افقهاي خود را به فراسوي زمين بگسترانيم. دير يا زود فاجعهاي مانند برخورد يك سيارك يا جنگ هستهاي همه ما را نابود خواهد كرد."
قلمم بر پا شد
صفحه ی سفيد از جنس دل بی مايه !
روبرويم بنشين ..
نه ! نه ! دروغ نه!
اين صداها که برون می آيد .......
از دل سنگی ديوار....
رشته فکر مرا سخت به پژواک فنا می راند .
......آن طرف قهقهه خنده تو می آيد ؟
قلم من ..... نه !!!
تو بگير ........
.........توبگير ودو سه خطی سخن از حال خودت با من گو .!
دروغ ..! نه ! نه !
بس کن اين تيره کن دلها را .
اين چراغ تو بسی خاموش است .
ای دريغا ...
تو به من نور نمايان کردی ؟!!؟
خواهشی می دارم .........!
دست خود را به فراسوی عقب بر گردان .؟!
بوی بد ميايد ؟ !
بويی از جنس دروغين دگر ؟!
لحظه ای بيش نبايد باشد ...
تازه بويی دارد ......
گز درون دل دست تو برون می خيزد ٬!!!!
دور کن دستت را ....
دل من هيچ تحمل نکند ....
بی گناه دست من آلوده شود با آن بو .............
عشق حقیقی هیچ گاه یکنواخت و آرام پیش نمی رود.
وقتی تو هستی تمامی جهان با تو است، و وقتی تو نیستی فقط درماندگی و غم با من است.
شب خوش ای دوست زیبای من، عشق تو همیشه پایدار خواهد بود، تا پایان زندگی زیبایت.
هیچ نشانه ای از عشق لطیف تر از این بوسه ی مهربانانه نبوده است.
اگر نوای موسیقی عشق را سیراب می کند؛ پس بنواز.
به همه عشق بورز، به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچ کس بدی نکن.
عشق آرام بخش است، بسان آفتاب پس از آفتاب.
عشقم را در برابر عشق تو و دستم را در دست تو می نهم.
جویبار آرام عشق همیشه با طراوت و تازه می ماند.
عشق آتشین داشته باش به او که باید تا مدت ها از او دور باشی.
آه، تا چه حد این بهار عشق به زیبایی گریزنده ی یک روز فروردین شباهت دارد.
آه، ای روح عشق، چه چابک و با طراوتی!
ای زیبا، عشق من به تو و رای اندیشه هاست.
به همه عشق بورز، به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچ کس بدی نکن.
این همان جذبه و شور عشق است.
تمامی آنچه در او دیدم پاک و زیبا بود.
بر گونه ی تو این بوسه ی پر حرارت را می نهم، چونان مهری از پایداری عشقم.
آنان که عشق خود را آشکار نکنند. معشوق نخواهند بود.
آن هنگام که تو از من جدا می شوی غم در وجودم خانه می کند و شادی مرا ترک می گوید.
عشقی که آن را می یابیم خوب است ولی آن عشقی که خود بیاید بهتر است.
هيچ وقت چيزی نخواهم شد
نمیتوانم بخواهم چيزی باشم
با اینهمه، همهی رویاهای جهان در مناست.
پنجرههای اتاقام
اتاق ِ يکی از ميليونها نفریاست در جهان که هیچ کس چیزی از او نمیداند
(و اگر هم بدانند، چه چیزی را میدانند؟)
شما پنجرههای باز به راز ِ خیابانی که مردم همیشه از آن میگذرند ،
خیابانی دور از دسترس هر ذهنی،
واقعی، عجیب واقعی، مشخص، مشخص بی آن که خود بداند
با راز چیزهای زیر سنگها و موجوداتاش
با مرگی که دیوارها را نمناک و موی انسان را سفید میکند.
با سرنوشتی که قطار همه چیز را در شیب جادهی هیچ میراند
امروز چنان درهم شکستهام که گویی حقیقت را میدانستم
امروز چنان هوشيارم که گويی در آستانهی مرگ بودهام
گویی هیچ رابطهای با اشیاء نداشتهام جز وداع ،
این خانه و این طرف خیابان، واگنهای یک قطار میشوند،
با صدای سوتی که در سرم صفیر میکشد، میروند
و با زلزلهی عصبها و تق تق استخوانهایم، گویی میرویم
امروز سردرگمام،
مثل کسی که به چیزی فکر میکند، مییابد و از یاد میبرد
بین قولی که به تنباکو فروش آن دست خیابان دادهام
- واقعیت جهان بیرون -
و حسام که میگوید همه چیز فقط رویااست
-واقعیت جهان درون-
نصف شدهام
شکست خورده در همه چیز
چون آرزویی نداشتم شاید در هیچ شکست خورده ام
از دست هر چه که به من آموختند خلاص شدم
از پنجرهی پشت خانهام گريختم
به روستاها، با نقشههای بزرگ در سرم.
اما جز درخت و علف زار چيزی نيافتم
و اگرمردمی هم بودند، شبیه هم بودند
از پشت ِپنجره کنار میروم و مینشينم روی صندلی.
حالا باید به چه چيزی فکرکنم؟
چه میدانم چه خواهم شد، من که نمیدانم کهام؟
همانی هستم آیا که فکر میکنم؟
فکر میکنم اما، چيزهایی باشم بیشمار.
و بیشمارند آنها که فکر میکنند بیشمار هستند،
آنقدر بیشمار که شماره نمیشوند
نابغه؟
همین حالا هزاران ذهن مثل من در رويا نابغهاند خیال میکنند،
کسی چه میداند، شايد تاریخ نخواهد حتی یکی را به خاطر بیاورد،
و از بی شمار فتحهای آینده چیزی جز کود برجا نمی ماند.
نه، یقین ندارم من به خودم.
ديوانهخانهها پر از بیمارها
بیمارهایی با یقینهای بسیار!
حالا منی که هیچ یقینی ندارم بیشتر حق دارم یا کمتر؟
هیچ یقینی حتا به خودم...
همین حالا چه بیشمارند در اتاقکهای زیرشیروانی در دنیا
نابغههای خیالی چشمانشان پر از رویا!
چه آرزوهایی شریف و چه آرمانهایی عظیم
- آری، به یقین شریف و عظیم
و شاید حتا آرزوهایی دست یافتنی-
آیا هرگز نور حقیقی روز را می بیند یا گوش شنوایی می یابند؟
این دنیا برای کسی است که آمده تا تسخیرش کند
نه برای کسی که فقط در رویا می تواند
حتی اگر شایستهی آن باشد.
از ناپلئون بيشتر رويا دیدهام.
بر سینهی خیالیام بیشتر از مسیح عشق به انسان داشتهام.
فلسفههایی یافتهام در نهان، که کانت هرگز ننوشت
با اين حال مردی در اتاقک زیر شیروانیام و شاید همیشه همین بمانم
مردی در اتاقک زیر شیروانی هرچند که آنجا نباشم
کسی خواهم بود که :«برای آنچه که هستم آفریده نشده است »
کسی خواهم بود که :«استعدادهایی دارد»
کسی خواهم بود که در انتظار دیگران میماند
تا دری را برایاش باز کنند
در مقابل دیواری که در ندارد
کسی که در لانهی مرغی ترانهی بيكران را خواند
و در چاهی سربسته، صدای خدا را شنيد.
یقین به خودم؟ نه، نه به خودم و نه به هیچ چیز.
بگذار طبیعت آفتاباش را بتابد، باراناش را ببارد
بر سر پرشورم
و باد را در موهایم
بگذار باقی همه اگر میخواهد یا میباید بیاید
بیاید یا نیاید.
ما، اسیران دل خستهی ستارهها ،
همهی جهان را فتح میکنیم
پيش از آنکه از بستر برخيزيم
بيدار که میشویم هوا مه آلود است
بيدار میشویم و میبینیم دنیا غریب است
از خانه بيرون میرويم و جهان را سراسر زمين میبینیم و
راه شیری ، کهکشان و بیکران ها.
( شکلات بخور، دخترک؛ شکلات بخور!)
ببين : جز شکلات هيچ چیز ِ متافیزیکی توی دنیا نیست.
ببين : همهی مرام ها با هم بیشتر از قنادیها چیزی به تو نمی آموزد .
شکلات بخور دخترک، با دست و روی شکلاتیات، شکلات بخور!
ای کاش من هم می توانستم مثل تو واقعی شکلات بخورم.
اما من فکر میکنم و زرورق دورِ شکلات را باز میکنم
(از دستم میافتد روی زمین ، مثل زندگی که افتاد از دستم..)
اما از تلخی اینکه هیچام
دستِ کم چرکنویس این شعرها بجا میماند
این دروازههای درهم شکسته بسوی ناممکنها میرود
و دستِ کم می توانم بی آنکه اشک بریزم حس هیچ بودن را قبول کنم
دستِ کم شریفام در رابطهام با اشیاء
وقتی با تکان دستهایم رختهای چرک را
بسوی جریان اشیاء پرتاب میکنم
و بدون پیراهنی در خانه میمانم.
( تو، تويی که تسلی میدهی، تويی که چون نيستی میتوانی تسلیدهی،
و يا تو، الههی يونانی که چون تندیسی زنده خیال میشوی
يا تو، بانوی اشرافزاده رومی، شریف و شوم که باورنکردنیاست،
يا تو، شاهزاده بانوی آوازخوانهای ِدوره گرد قدیمی
يا تو، مارکيز ِقرن هیجدههمی، دِکلولتهِ پوش و منزوی
يا تو، عشوه گر ِنسلِ ِپدران ِما،
يا چیزی مدرن که دقیق نمیدانم چیست-
همهی اینها، هرچه هستید،اگرالهام میتوانید
الهام دهید
قلبم خالی است چون سطلی واژگون.
مثل کسانی که احضار ارواح میکنند روح خودم را احضار میکنم
و چیزی نمییابم.
بسوی پنجره میروم و دقیق به خيابان نگاه میکنم :
دکانها، پياده روها، رفت و آمدِ ماشینها را میبینمِ
موجودات ِ زنده را میبینمِ لباس پوشیدهاند و از کنارهم میگذرند،
سگ ها را هم میبینمِ، آنها هم زندهاند،
و همهی اینها چون تبعيد بر من سنگينی میکند،
و همهی اینها غریب است، مثل هر چیز دیگر. )
من درس خواندهام، عشق ورزيدهام، زندگی کردهام، حتی ايمان داشتهام،
و امروز به حال هر گدایی افسوس میخورم که چرا من او نیستم
به لباسهای مندرس، زخمها و دروغهای هر یک نگاه میکنم
و پيش خود فکر میکنم:
شايد هرگز درس، عشق، زندگی، هرگز ايمان نداشتهای ،
(چرا که میتوان همهی این کارها را کرد بی آنکه هیچ کدام به سرانجام برسد.)
شايد فقط بودهای، چون دمِ ِ بريدهی مارمولكی كه پيچ و تاب میخورد
چیزی که از خود ساختم خوب نساختم
و چیزی که میتوانستم بسازم نساختم
به لباسی درآمدم که لباس من نبود
مرا به جای کسی میگرفتند که من نبودم، چیزی نگفتم و از دست رفتم
وقتی هم خواستم نقاب از چهرهام بردارم
با چهرهام یکی شدهبود
وقتی آن را برداشتم و خود را در آئینه دیدم
پیر شده بودم
مست بودم و دیگر نمیدانستم چگونه میشود لباسی به تن کنم که از تن در نیاورده بودم
نقاب را به گوشهای انداختم و در اتاق ِ خلوتم به خواب رفتم
مثل سگی كه به تدبير تحملاش میکنند
چرا که بی آزار است ،
و میخواهم این داستان را برای اثبات برتریام بنویسم.
ای گوهر آهنگین شعرهای بی حاصلام
کاش میتوانستم
به جای نگاه کردن به دکان تنباکو فروشی آن دست خیابان
به تو چون چیزی که خود ساختهام نگاه کنم
چیزی که زیر پای خودآگاهی از هستیام
لگدکوب میشود
مثل فرشی که مردی مست بر آن تلوتلو میخورد
یا قالیچه جلو در، که كولیها آن را دزدیدهاند
و قیمتی نداشت
حالا تنباکو فروش، دکاناش را بازکرده و آنجا ایستادهاست
و من با درد گردنی که به یک طرف چرخیده
و عذاب روحی که خوب نمی فهمد بدترش کرده
به او نگاه می کنم
او خواهد مرد و من هم.
او تابلوی دکاناش را بجا میگذارد و من شعرهايم را.
زمانی تابلوی دکاناش هم میمیرد و شعرهای من هم.
زمانی خيابانی هم که تابلوی تنباکوفروشی داشت میمیرد و زبان ِشعرهای من هم.
بعد این سیارهی ِ چرخان، جایی که همهی این اتفاقها افتاد میمیرد.
در سیارههای دیگر در منظومههای دیگر
چیزهایی شبیه انسان چیزهایی شبیه شعر میسازند
و زیر چیزهایی شبیه تابلوی دکانها زندگی خواهند کرد
هميشه چيزی در برابر چيز ديگر
همیشه چیزی همانقدر بیهوده که چیز دیگر
همیشه همانقدر سرسخت که واقعیت
همیشه راز درونی همانقدر واقعی که راز بیرونی
همیشه این چیز یا آن
یا نه این چیز و نه آن
حالا مردی وارد دکان شد(آيا میخواهد تنباکو بخرد؟) ،
و اين واقعيت ِ قابل قبول تکانم میدهد
از روی صندلی بلند شوم - قدرتمند، متقاعد، انسانی.
و سعی میکنم این بیت ها را بنویسم
که در آن نظر مخالف را میگویم
و درحین فکر کردن به نوشتن این چیزها
سیگاری روشن میکنم
ودر لذت سیگار از دست این فکرها خلاص میشوم
نگاهم مسیر دود را دنبال میکند
گویی مسیر خود من است
و در يک لحظهی حساس و مناسب
با رهایی از همهی این حدس و گمان ها
لذت میبرم
و میفهمم که متافیزیک وقتی است که حال خیلی خوب نیست
بعد به صندلی تکيه میدهم
و همچنان سيگار میکشم.
و تا وقتی که سرنوشت بگذارد سيگار میکشم.
(شاید اگر با دختر رختشو ازدواج میکردم خوشبخت میشدم)
از روی صندلی بلند میشوم. بطرف پنجره میروم
آن مرد از تنباکو فروشی بیرون آمد (آیا پول خردها است که در جیباش میریزد؟ )
او را میشناسم. استفان! که متافیزیکی نیست
(حالا تنباکو فروش دم ِدر ایستادهاست. )
گویی به استفان الهام شد، سرش را برگرداند و من را دید
برايم دست تکان داد و من دادزدم: سلام استفان
و تمام کیهان
به جای خودش برمیگردد
بدون امیدها و ایدهآلها
و تنباکوفروش میخندد
يادداشتي از طرف خدا
به: شما
تاريخ : امروز
از: رئيس
موضوع : خودت
عطف به : زندگي
من خدا هستم.
امروز من همه مشكلاتت را اداره ميكنم .
لطفا به خاطر داشته باش كه من به كمك تو نياز ندارم.
اگر در زندگي وضعيتي برايت پيش آيد كه قادر به اداره كردن
آن نيستي براي رفع كردن آن تلاش نكن .
آنرا در صندوق ( چيزي براي خدا تا انجام دهد ) بگذار .
همه چيز انجام خواهد شد ولي در زمان مورد نظر من ، نه تو .
وقتي كه مطلبي را در صندوق من گذاشتي ، همواره با
اضطراب دنبال (پيگيري) نكن .
در عوض روي تمام چيزهاي عالي و شگفت انگيزي كه
الان درزندگي ات وجود دارد تمركز کن .
نااميد نشو ، توي دنيا مردمي هستند كه رانندگي براي
آنها يك امتياز بزرگ است.
شايد يك روز بد در محل كارت داشته باشي : به مردي فكر كن
كه سالهاست بيکار است و شغلي ندارد
ممكنه غصه زودگذر بودن تعطيلات آخر هفته را بخوري : به زني فكر
كن كه با تنگدستي وحشتناكي روزي دوازده ساعت ، هفت روز
هفته را كار ميكند تا فقط شكم فرزندانش را سير كند
وقتي كه روابط تو رو به تيرگي و بدي ميگذارد و دچار ياس ميشوي : به
انساني فكر كن كه هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت
واقع شدن را نچشيده
وقتي ماشينت خراب ميشود و تو مجبوري براي يافتن كمك مايلها پياده
بروي : به معلولي فكر كن كه دوست دارد يكبار
فرصت راه رفتن داشته باشد
ممكنه احساس بيهودگي كني و فكر كني كه اصلا براي چي زندگي ميكني
و بپرسي هدف من چيه ؟ شكر گذار باش . در اينجا كساني هستند كه
عمرشان آنقدر كوتاه بوده كه فرصت كافي براي زندگي كردن نداشتند
وقتي متوجه موهات كه تازه خاكستري شده در آينه ميشي : به بيمار
آقاى جك، رفته بود استخدام بشود . صورتش را شش تيغه كرده بود و كراوات تازه اش را به گردنش بسته بود و لباس پلو خورى اش را پوشيده بود و حاضر شده بود تا به پرسش هاى مدير شركت جواب بدهد .
آقاى مدير شركت، بجاى اينكه مثل نكير و منكر از آقاى جك سين جيم بكند، يك ورقه كاغذ گذاشت جلوش و از او خواست تنها به يك سئوال پاسخ بدهد . سئوال اين بود :
"شما در يك شب بسيار سرد و طوفانى، در جاده اى خلوت رانندگى ميكنيد، ناگهان متوجه ميشويد كه سه نفر در ايستگاه اتوبوس، به انتظار رسيدن اتوبوس، اين پا و آن پا ميكنند و در آن باد و باران و طوفان چشم براه معجزه اى هستند .يكى از آنها پير زن بيمارى است كه اگر هر چه زود تر كمكى به او نشود ممكن است همانجا در ايستگاه اتوبوس غزل خداحافظى را بخواند . دومين نفر، صميمى ترين و قديمى ترين دوست شماست كه حتى يك بار شما را از مرگ نجات داده است . و نفر سوم، دختر خانم بسيار زيبايى است كه زن رويايى شماست و شما همواره آرزو داشته ايد او را در كنار خود داشته باشيد . اگر اتومبيل شما فقط يك جاى خالى داشته باشد، شما از ميان اين سه نفر كداميك را سوار ماشين تان مى كنيد؟؟ پيرزن بيمار؟؟ دوست قديمى؟؟ يا آن دختر زيبا را؟؟ جوابى كه آقاى جك به مدير شركت داد، سبب شد تا از ميان دويست نفر متقاضى، برنده شود و به استخدام شركت در آيد.
راستى، ميدانيد آقاى جك چه جوابى داد ؟؟ اگر شما جاى او بوديد چه كار ميكرديد ؟؟
و اما پاسخ آقاى جك :
آقاى جك گفت : من سويچ ماشينم را ميدهم به آن دوست قديمى ام تا پير زن بيمار را به بيمارستان برساند، و خود من با آن دختر خانم زيبا در ايستگاه اتوبوس ميمانم تا اتوبوس از راه برسد و ما را سوار كند
دستهايش را به سويم دراز کرد، نگاهش حرف دلش را ميزد.
دستم را به سمتش بردم.دستم را گرفت، انگار که ميخواست مرا با درد و رنج روزگار آشنا کند.
تبسم کوچکش، قطره هاي اشکش را پاک ميکرد.لبخند مبهي زدم ،شايد ميخواستم با اين لبخند
تهي بودن قلبم از انديشه سبز را نشانش دهم.نميدانم...
نگاهي کرد، انگار که ميخواست بگويد:"تنهاتر از تو هم هست، دستم را رها نکن!"
آرام دستم را فشرد، اشکهايم را پاک کرد و رفت...
انگار هنوز اينجاست، گرمي دستش را هنوز حس ميکنم.و خوبي حضورش را هنوز مي فهمم.
گاه به آنجا ميروم که شايد حضور پررنگ او، نقشي به انديشه کمرنگ من بزند...
چقدر سکوت ذهن کوچک من از ياد او پر از حرف است!پر از هياهوست، پر از حس خوبي است
که شايد از عشق هم زيباتر باشد.
...گوشه اي نشسته بودي،اشکهايت بوي تنهايي ميداد.
دستم را به سمتت دراز کردم و دستهاي سردت را با گرمي دست او آشنا."تنهاتر از تو هم هست،
دستم را رها نکن!"
و امروز ديدم که بعد از رفتن تو، و رها کردن دست من...
...چقدر دست که به انتظار گرمي آن حس خوب است.
سلام دوستاي خوبم بازم با حضورتون منو شرمنده كرديد
بازم يه معذرت خواهي بابت اينكه نتونستم بيام و وبلاگتون سر بزنم
حسابي سرم شلوغ چون داريم اسباب كشي ميكنيم به خاطر همين هم يه مدتي نمي تونم اپ كنم و به شما دوستان عزيزم سر بزنم قول ميدم بعد از اينكه يكم اوضاع بهتر شد به همه سر بزنم
بازم شرمنده
راستي داشت يادم ميرفت تصميم گرفتم يه كوچولو سبك وبلاگ رو عوض كنم اگر شما دوستاي عزيزم كمكم كنيد و راهنمايي و بگيد چه طوري باشه بهتر و توي اين مدت من چه نقاط ضعفي داشتم يه دنيا ازتون ممنون ميشم يادتون نره حتما نظراتون رو بهم بگيد تا بتونم بهتر و بيشتر كنار شما خوبان باشم
اين شعر هم تقديم با همه ي شما
دید من محدود است
من
میدانم که تورا هرگز نخواهم دید
من تورا
میان درخت های طلایی
و کنج اسمان صاف
پیدا کردم
تورا بین انگشت های باغچه
و در افتابی که لبریز از صداقت نور بود
یافته ام
من تورا
میان تمامی ابهای خروشان
که در صدایشان گم می شدم
دیده ام
من تورا درون لبخند کودکی
که از لبخند مادرش قهقهه می شد
باور کردم
وقتی که ابرها خاک را شستند
وعطر تورا احساس کردم
و ان زمان که علف گل کرد
به تو ایمان اوردم
سلام دوستان عزیز
بابت این مدت که نبودم یه معذرت خواهی به شما دوستهای گلم که منو تو این مدت تنها نذاشتید بدهکارم
معذرت میخوام اونقدر کار داشتم که فرصت نداشتم بیام و به وبلاگ سر بزنم البته گاهی اوقات فقط یه نگاه کوچولو میکردم اما خوب زیاد فرصت نمیشد که انلاین شم و معذرت میخوام از شما دوستان خوب که تویه این مدت به وبلاگ سر زدید و نظر دادید از شما هم ممنونم از باران عزیز ، سایه جان، سکوت اسمانی عزیر ، بهرنگ جان ، عرفان عزیز، فواد عزیز، کیا جان و بقیه دوستانی که من ممکنه فراموش کرده باشم
و همه ی دوستانی که در این مدت به وبلاگ سر زدند تشکر میکنم و این شعر و تقدیم همه ی دوستای خوب و مهربونم میکنم امیدوارم که خوشتون بیاد
خاطرات
تنها
پشت میله های خاطرات دیروز
این جا
انگشت هایم را می شمارم
یک
دو
سه......
ودست های تو در هم فرو رفته اند
تو
غزل را مشت مشت به حراج گذاشتی
که مهربا نی ات را ثابت کنی
ولی...
ولی نفهمیدی که من
آن سوی خیابان
انتظارت را می کشم
تو بی وقفه فریاد کشیدی...
ومن
دیگر آزارت نمی دهم
زین پس
قصه هایم را برای هیچ کس تعریف نمی کنم
مطمئن باش...
هنوز هم قافیه را به چشمان تو
می بازم
مطمئن باش!
برام از درد دوتا ماهی می گی
برام از قشون قشون لشکر غم
از شب کبود تنهایی می گی
برام از خاطره ها قصه می گی
از یه درد بی دوا قصه می گی
برام از دلتنگی بی انتها
از تب فاصله ها قصه می گی
من هنوزم یه صبور بی صدام
من هنوزم یه غریب بی پنام
من هنوزم پر خواهش دلم
من هنوزم یه کویر کهنه پام
برام از غصه نگو ، قصه نگو
برام از عاشق دلخسته نگو
برام از درد نگو ، سرد نگو
برام از عاشق بی درد بگو
حرفی از باد بزن ، داد بزن
حرفی از اسیر دلشاد بزن
از غم راه نگو ، آه نگو
از شب دلگیر بی ماه نگو
من هنوزم یه صبور بی صدام
من هنوزم یه غریب بی سرام
من هنوزم پر خواهش دلم
من هنوزم یه کویر پام
Why Worry?
There are only two things in life to worry about:
Whether you are well
or whether you are sick.
If you are well,
Then there is nothing to worry about.
But if you are sick,
there are only two things to worry about:
Whether you are going to get well
Or whether you are going to die.
